2-1-1-3)زمان در مذهب
درزمینه مذهب ، زمان در مفهوم تقویت پیوستگی زندگی انسان و جمعیت ها با زمان مقدس یا لایتناهی است . زمان مذهبی کمتر تحت تاثیر دگرگونی های اجتماعی قرار دارد . تداوم و تکرار زندگی مذهبی ، سال مذهبی ، ماه مذهبی ، روز مذهبی ، تکرار رویدادها که بازگشت جاودانه یا تاسف بار رویداد را نشان می دهند ، جلوه هایی از تجلی زمان در زمینه مذهب است .
در بین مسلمانان ، یکی از زمینه های مذهبی آگاهی به زمان ، بر حرکت قمر زمین نهفته است . بخصوص تعیین آغاز و پایان ماه رمضان به مشاهده هلال نو4 بسته است .همین توجه و توجه اوقات دیگر عبادت ها از جمله زمان حج ، زمان اقامه نماز و دیگر مناسک ، تحقیقات گسترده ای را در میان منجمان مسلمان بر انگیخته است . (مقیمی : 1380،326)
2-1-1-3-1)زمان در قرآن
در قرآن زمان جایگاه رفیعی دارد . برجسته ترین آن از خدا آمدن و بازگشتن به سوی خدا است (انالله و انا الیه راجعون )به نظر نمی رسد که این آیه تنها به انسان مربوط باشد بلکه احتمالاً به همه پدیده های عالم اطلاق می شود . از طرفی وقتی قرآن کتاب هدایت است ، (آیه 26 سوره بقره ؛ آیه 2 سوره بقره ؛ آیه یک سوره فرقان ) پس قرآن کتاب ((زمان)) است چرا که هدایت در بطن خود زمانمند است . در هدایت جنبه های تکامل انسان و محیط از طریق تفسیر جهان ، نگرش بر محیط و چگونگی خلقت مطرح است . الگوی رفتار پیامبر (ص)و توجه به واقعیت های جامعه اسلامی ، زندگی افراد آدمی ، و به طور کلی عالم در مفهوم ((اجل مسمی)) یا موعد معین از جمله استدلال های معتبری است که در قرآن وجود دارد (مقیمی : 1380،328).
2-1-1-4)زمان در تکنولوژی
در تکنولوژی و صنعت ، مفهوم زمان((تولید زمان5)) است و به عبارتی ذخیره ساختن زمان از طریق کارگیری ابزاری و فنی برای انجام کاری که فوریت زمانی خاصی را نیاز دارد . به بیان دیگر تولید کالا و خدمات در کوتاه ترین مدت ممکن است . عوامل رشد دهنده یا کند کننده استفاده از تکنولوژی در گرو چگونگی ذخیره سازی زمان 6 است . به عبارتی مصرف زمان کمتر و بدست آوردن نتیجه بیشتر ،از ویژگی اساسی یک تکنولوژی برتر است . به طور مثال فرا گیر شدن اطلاعات ماهواره ای و پخش کالاهای فرهنگی از طریق تکنولوژی ماهواره ای بر کسی پوشیده نیست (مقیمی : 1380،329).

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

2-1-1-5)زمان در جامعه شناسی
در جامعه شناسی ، مطالعه فعالیت جوامع انسانی ابتدا بر مبنای ساختار گرایی و عملکرد گرایی استوار است و سپس به روابط میان جامعه های گوناگون و همچنین به رابطه میان جامعه ها و محیط توجه شده است (گرهارد لنسکی و چین لنسکی ؛ سیر جوامع بشری ؛ص 5) . این طرز نگرش به جامعه شناسی موجب ظهور نظریه های جامعه شناختی خاصی شده است که در عین حال ، هم بر نظریات ملهم از بوم شناختی استوار است و هم بر اطلاعات حاصل از مکتب تکامل زیستی 7.
ساختار گرایی ، عملکرد گرایی ، بوم شناختی و تکامل زیستی مبنای اساسی نظریه های جامعه شناسی را تشکیل می دهد که هر کدام در زمان تجلی می یابند (مقیمی : 1380،331).
2-1-1-6)زمان در فلسفه
درفلسفه ، زمان از موضوعات کهن و ریشه دار است . می توانیم بگوییم که در بحث فلسفی زمان ، هرگز به یک حقیقت مطلق نمی رسیم ، زیرا پدیده های گذشته آنقدر متنوع هستند که هر اندازه تقدم وتاخر کنم ، پایان یافتنی نیست و برای پدیده هایی که هنوز برای انسان یافت نشده است .همین که انسان در تعقیب یافتن آن بر می آید و به سمت و سوی آنها پیش می آید (آینده) ، آن پدیده ها به پسی می گرایند و به عبارتی مشمول همان تقدم و تاخر می شوند .
فلاسفه برای مقاطع خاصی از زمان به زمان شناسی پرداخته اند و آن زمان حدوث پدیده ها است . به عبارتی چنین استدلال می کنند که هر پدیده ای حادث زمانی است و چون حادث زمانی است پس تقدم و تاخری دارد و وجودش مسبوق است به قوه ، استعداد و امکان است (بدایه الحکمه :1386،68). فلاسفه زمان را مقدار حرکت و سکون می دانند و چنین بیان می کنند که هر پدیده ای که بر خود حرکت و سکون دارد زمان مند هم هست ، و چنین بیان می کنند که هیچ چیز بر ذات زمان تقدم ندارد جز ذات باریتعالی . بنابر این زمان پدیده ها قائم به خود آن پدیده هااستو به اصل و هویت آنها مربوط است .به نحوی که اگر ان هویت را از آنها (پدیده ها)بگیریم بدین معنی است که منع زمانی کرده باشیم و اگر زمان را از آنها (پدیده ها) بگیریم بدین معنی است که منع هویت کرده باشیم (حرکت و زمان در فلسه اسلامی :1371،248-247) .و اگر چنین مسئله ای اتفاق افتد یعنی فک پدیده از زمان و حدوث آن پدیده ، و این غیر ممکن است پس نمی توانیم زمان را از پدیده های مربوطه قابل انفکاک بدانیم . به همین دلیل فلاسفه زمان را از مشخصات مسلم پدیده ها می دانند. پس فلاسفه اگر تقدم و تاخر زمانی را مطرح می کنند به معنی تقدم و تاخر حدوث پدیده ها است ، پدیده های که قائم به زمان اند و زمان در آن پدیده ها نیز قابلیت درجه بندی شدن را دارد (مقیمی : 1380،335).
2-1-1-7)زمان در فیزیک
فیزیک دانان ، نمایش بسیار دقیقی از زمان ارائه کرده اند . زمان در فیزیک اساساً جنبه تکاملی بنابراین از زمان سنجی تکاملی بیشتر سخن دارند و با علوم جدید طبیعت شناسی از جمله وضعیت زیست و حرکت اجرام سماوی به اثبات آن می پردازند (مقیمی : 1380،337).
2-1-1-8) زمان در جغرافیا
پدیده های جغرافیایی نیز به مانند سایر علوم ضمن اینکه که حادث زمانی می باشند ، محدود به زمان نیز هستند . با زمان تحلیل می شوند . در زمان متحول می شوند . زمان بستری است که بساط جغرافیا برای آن پهن است . از جمله مسایلی که سبب بروز مفهوم زمان در جغرافیا شده است شامل موارد ذیل می گردد .
الف) همه پدیده های جغرافیایی زمان مندند. جغرافیدانان با تحقیقات جغرافیایی خود و با استفاده از تحقیقات دیگر محققان غیر جغرافیایی پدیده های جغرافیایی را تحلیل زمانی می کنند ، و برخی را بر بعضی دیگر مقدم می دانند ، و برای حدوث آنها ترتیبی قایل هستند ، به طور مثال پدیده های ژئو مورفیکی سطح زمین که موضوع مطالعه متخصصین جغرافیای طبیعی است . و همچنین در تبیین تغییرات اقلیمی گرم شدن و یا سرد شدن کره زمین (پیشروی و پسروی یخچالها) ترتیب زمانی آن مورد نظر است .
ب) امروز هر پدیده جغرافیایی را که مشاهده می کنیم تحول و تکامل خود را در زمان و تحت شرایط خاصی به انجام رسانیده است (اندیشه های نو در فلسفه جغرافیا:1375،99)
پدیده های جغرافیایی در انطباق بر زمان ، تحول و ماندگاری یکسانی ندارند ، و چنین استدلال می شود که یک پدیده مشخص ممکن است نسبت به پدیده مشخص دیگر ماندگارتر باشد .بنابراین تفاوتهایی که پدیده ها در ماندگاری دارند جغرافیدانان را وادار می کند تا به ماهیت علّی آنها بپردازند و مثلاً در جغرافیای شهری ، شهر و روستا به عنوان پدیده های جغرافیایی تلقی می شوند ، مطالعه تطبیقی روستا با روستا ، شهر با شهر و روستا با شهر و علل فروپاشی یکی بر دیگری در طول زمان (بخصوص زمان درجه بندی شده ((گذشته – حال – آینده )) می تواند مثال خوبی برای این موضوع باشد .
ج) تنوع پدیده های جغرافیایی (طبیعی ،انسانی)زمان را برای جغرافیدانان بسیار متنوع می کند به گونه ای که نه تنها مشمول زمان مورد نظر فیزیکدانان و تا حدی فلاسفه می شوند که زمان تکاملی و حدوث پدیده ها را مورد نظر داشتند بلکه از زمان سنجی اقتصاد دانان – جامعه شناسان و حتی هنرمندان نیز در تبیین جغرافیایی پدیده های انسانی بهره می برند .
بنابر این زمان مندی 8همه پدیده های جغرافیایی ، ماندگاری تحول غیر یکنواخت پدیده ها و تنوع پدیده های جغرافیایی زمینه فلسفی اساسی برای بروز مفهوم زمان در دانش جغرافیا است (مقیمی : 1380،333).
2-1-1-9) زمان در سیاست 9
در سیاست ، زمان به گونه دیگری است و به قولی زمان حاکمان با محکومان به امور یکسان نیست . در اینجا منظور چهره تحولی حاکمیت و حکومت است . حاکمان در طلب تداوم حکومت خود در طول زمان بیشتری و یا محکومان در جستجوی دگرگونی در طول زمان کمتری هستند . افزایش نقش انحصاری دولت ها در سیاست های داخلی و خارجی ،فرسودگی ،فروپاشی و یا تقویت حاکمیت کشورها بر حوزه های جغرافیایی ، افزایش و یا کاهش عوامل تعارضی و یا صلح آمیز دولت ها و حساسیت دولت ها به تغییرات یکدیگر (مثل ایران و افغانستان – ایران و عراق)و…. مسائلی هستند که در قلمرو زمان و سیاست ، زمان سنجی و تحلیل می شوند (مقیمی : 1380،340).
2-2)مقدمه
در هزاره سوم آهنگ جهانی شدن سریع تر از گذشته در مسیر ادغام سیاسی ، فرهنگی و اقتصادی دنیا در حرکت است و دولت ها برای تقویت قدرت چانه زنی سیاسی ، رقابت پذیری اقتصادی های ملی خود و برای در امان نگهداشتن خود از چالش هایی که جهانی شدن برای آنهادر پی دارد ، گروه بندی های منطقه ای را در دستور کار خود قرار دادند . از آنجا که کشورهای جهان به تنهایی همه عوامل تولید را در اختیار ندارند ، بنابر این آن ها به منظور دستیابی به آرمان هایی که بدون مساعدت جمعی امکان پذیر نیست ، تلاش می کنند با تشکیل سازمان های اقتصادی – سیاسی منطقه ای موجب رونق اقتصادی و تامین امنیت خود در یک منطقه جغرافیایی شوند .
بدون شک یکی از مهمترین آثار تحول ساختاری در ربع آخر قرن بیستم پدیده جهانی شدن اقتصاد است ، که ایجاد وابستگی متقابل اقتصادی را به همراه داشته است . بسیاری از کشورها که زیر ساخت های لازم را برای ورود به این عرصه ندارند ممکن است با مشکل زیادی مواجه شوند . در واقع ، ترس این کشورها این است که مبادا در این عرصه در حاشیه قرار گیرند و به یک کشور پیرامونی تبدیل شوند . بنابر این ،فرایند جهانی شدن برای بسیاری از کشورها نگرانی های زیادی را به وجود آورده که گاه موجودیت آن ها را به خطر می اندازد و مواجهه با تهدیدهای جهانی شدن (اقتصادی،سیاسی-امنیتی و غیره)به یک معضل برای آن ها تبدیل شده است . بسیاری از اندیشمندان روی آوردن کشورها به همگرایی منطقه ای را عاملی برای فرار از این تهدیدها می دانند .منطقه گرایی و جهانی شدن دو فرایندی اند که یکدیگر را تقویت میکنند . در عصر جهانی شدن ،منطقه گرایی در میان کشورهای در حال توسعه می تواند راهکاری به منظور جلوگیری از حاشیه ای شدن باشد . منطقه ای گرایی برای کشورها می تواند راهکاری برای فرار از چالش های جهانی شدن باشد . تا زمانی که یک نظام جهانی کامل و نهایی به جریان افتد ، منطقه گرایی از بسیاری از جنبه های به منزله نقشی سازنده و مکمل برای نظام بین الملل عمل می کند . در واقع ، منطقه گرایی نوین به دولت ها این امکان را می دهد تا دامنه کنترل خود را بر فرآیند جهانی شدن اقتصادی افزایش دهند . منطقه گرایی برای ارتقای همکاری منطقه ایی و تلاش برای موقعیتی سودآور در دنیای جهانی شدن بسیار مفید و موثر است .
2-2-1) مفهوم منطقه10
واژه‌ منطقه توسط اندیشمندان مختلف به صورتهای مختلف تعریف شده است. در فرهنگ آکسفورد11 منطقه، محدوده‌ای جغرافیایی است که دارای بافتی مستقل از نظر شرایط اقلیمی می‌باشد.
بری بوزان12، اندیشمند علوم سیاسی منطقه را از دیدگاه امنیتی چنین تعریف می‌کند:
منطقه عبارت است از گروهی از کشورها که نگرانی‌های اولیه امنیتی آنها تا آن اندازه به هم نزدیک است که امنیت ملی هر کدام، امنیت ملی دیگری محسوب می‌شود. ( بری بوزان: 1991، 38)
از دیدگاه کانتوری13 و اشپیگل 14 منطقه حوزه‌ای از کره خاکی است که در برگیرنده شماری از کشورهای نزدیک به هم از نظر جغرافیایی است به گونه‌ای که آن کشورها در سیاست خارجی خود روابط متقابل را برقرار سازند.
پیترهاگت 15 در رابطه با مناطق اظهار می‌دارد: منطقه عبارت است از اتحاد گروهی از کشورها با مقاصد مشترک اقتصادی، سیاسی و دفاعی که ممکن است از لحاظ جغرافیایی پیوسته باشند یا فاقد پیوستگی ( هاگت: 1375، 416)
منطقه در فرهنگ علوم سیاسی، شامل چند کشور است که به سبب پیوندهای جغرافیایی یا منافع مشترک با هم ارتباط دارند.( فرهنگ علوم سیاسی: 1375، 132)
سائول بی‌کوهن16 نیز معتقد است محیط از نظر استراتژیک یکپارچه نیست بلکه دنیایی اساساً از هم گسیخته و تقسیم شده به چند منطقه جدا از هم است وی جهان را به مناطق ژئواستراتژیک و مناطق ژئوپلییتک تقسیم می‌کند که مناطق ژئوپلییتک بخش‌های جغرافیایی کوچکتر و داخل مناطق ژئواستراتژیک می‌باشند( مجتهد زاده: 1381، 198)
دکتر پیروز مجتهد زاده در رابطه با منطقه می‌نویسد: واژه یا اصطلاح منطقه در جغرافیای سیاسی به گونه‌ای تصادفی استفاده نمی‌شود و به یک فضای جغرافیایی که از یک سلسه پدیده‌های مشابه و عوامل پیوند دهنده اجزای تشکیل دهنده آن محیط برخوردار باشد، هم از نظر فیزیکی و هم از دید محیط انسانی، منطقه گفته می‌شود. که از نظر محیط فیزیکی یک منطقه باید محیط یکپارچه‌ای باشد، یا دست کم دارای ویژگی‌های جغرافیایی و استراتژیک مشابهی باشد.( مجتهد زاده: 1381، 195)
2-2-2) منطقه گرایی
نظریه پردازان مختلف هم گرایی منطقه ای ،هم گرایی را به مثابه یک وضعیت خاص سیاسی یا فرآیندی برای ارتقای وفاداری به سطحی بالاتر از سطح ملی تعریف می کنند . کانتوری و اشپیگل بر اساس مطالعات منطقه ای سعی می کنند با توصیف جامعه سیاسی جدیدی که در سطح منطقه ای تشکیل می شود ، و سپس با نظریه پردازی ، عامل همبستگی را در ایجاد این فرآیند موثر معرفی می کنند . علاوه بر کانتوری و اشپیگل که عمدتاً بر همگرایی به منزله یک وضعیت تاکید می کنند.دو دسته از نظریه پردازان کارکردگرا و نو کارکردگرا همگرایی را فرایند تشکل های جدید می دانند . کارکرد گرایان بویژه دیوید میترانی با یکسان فرض کردن حوزه های انسانی و فنی ، عوامل فنی و تکنیکی را متغیر مستقل در ایجاد همگرایی معرفی می کنند. به نظر میترانی نیازهای فنی جوامع و امکاناتی که پاسخگوی آن نیازهاست ، قدرت لازم را برای ایجاد همگرایی منطقه ای دارد . در تکمیل این دیدگاه ، نوکارکردگرایان بویژه هاس و اشمیتر با قائل شدن به نقش مهمی برای عامل اراده انسانی ، همگرایی را نتیجه اراده سیاسی برای فائق آمدن بر الزامات ناشی از نیازها و پیچیدگی های فنی می دانند . هاس با بهره گیری از مفهوم تسری معتقد است که همکاری در یک بخش ، کشورها را به تدریج به همکاری در سایر بخش ها نیز سوق می دهد ، و این امر عامل مهمی در تقویت همگرایی منطقه ای به شمار می رود .(سیف زاده :1369،389) در دیدگاه این دسته از متفکران ، عامل اراده و عزم سیاسی یکی از متغیرهای مستقل مهم در پیدایش همگرایی منطقه ای است .
ارنست‌ هاس17 پایه‌گذار نظریه همگرایی، نظام منطقه‌ای را چنین تعریف می‌کند:
پروسه‌ای که به وسیله‌ی آن رهبران سیاسی چند کشور مختلف متقاعد و راغب می‌شوند که وفاداری، انتظارات و فعالیتهای سیاسی‌شان را به سمت مرکز جدیدی که نمادهایش اختیارات قانونی داشته یا متقاضی اختیارات قانونی‌ و رای اختیارات ملتها و کشورها باشد سوق دهند(سیف‌زاده: 1369، 191)
مواد 52-53-54 منشور سازمان ملل نظامهای منطقه‌ای را پذیرفته و از کشورهای مختلف دعوت کرده به منظور ایجاد تامین صلح و امنیت به تشکیل نظامهای منطقه‌ای بپردازند.
بنابراین کشورها برای تامین سعادت و خوشبختی خود ناگزیر از همکاری با یکدیگر و این همکاری جایگزین امپراتوریهای گذشته می‌شود در دوره‌ پس از جنگ، جهان شاهد شکل‌گیری تعداد زیادی از نظامهای منطقه‌ای در بخشهای مختلف بود که برای تامین ثبات سیاسی و اقتصادی منطقه‌ای و موازنه قدرت بین دو ابرقدرت پس از جنگ سرد ایجاد شده بودند( حافظ‌نیا: 1383،61-60)
2-2-2-1) منطقه گرایی در تجارت بین الملل

منطقه گرایی به همراه چند جانبه گرایی و یکجانبه گرایی یکی از سه سیستم تجاری بین الملل را تشکیل می دهد . منطقه گرایی معادل کلمه لاتین regionalism است که از لغت regionبه معنای منطقه و پسوند ism که به معنای گرایش و اعتقاد است ، ترکیب شده است . مراد از این اصطلاح در ادبیات روابط بین الملل تشکیلات و اجتماعاتی است که مرکب از حداقل سه واحد سیاسی باشد (کاظمی :1370،103)منطقه گرایی به بیان یک احساس و هویت مشترک و به یک ترکیب اهداف به همراه به کارگیری موسسات مربوط می شود . منطقه گرایی یک هویت خاص و یک شکل عمل جمعی را در داخل یک منطقه جغرافیایی بیان می کند . در واقع ، هم کاری متقابل چند دولت واقع در یک حوزه جغرافیایی که دارای اهداف مشترکی باشند ، مبین منطقه گرایی است .
2-2-2-2) منطقه گرایی و انواع آن
گروه بندی منطقه‌ای گرد هم آمدن شماری از کشورها در مناطق گوناگون جهان برای ایجاد یک نظام ژئوپلیتیک منطقه‌ای است ( مجتهدزاده: 1381،204) در این نظام منطقه‌ای مرزهای جغرافیایی- سیاسی بر جای خود استوار بوده و موجودیت‌های کشورهای مستقل عضو این گروه بندیهای منطقه‌ای را از هم جدا نگاه می‌دارد. بدین ترتیب گروه بندی منطقه‌ای شامل گردهم آمدن شماری از ملتهاست برای دست یافتن به درجه‌ای از سیاستهای اقتصادی- ژئوپولتیکی مشترک با حفظ کامل موجودیتهای سیاسی اعضاکه از هم جدا ومستقل هستند.
منطقه گرایی معمولاً به صورت زیر تجلی می یابد .
الف) سیستم های اتحاد نظامی مثل ناتو
ب) اتحادیه های اقتصادی مثل اتحادیه اروپا
ج ) گروه بندی سیاسی از قبیل اتحادیه عرب (امیدی:1388،22-21)
البته می توان به این سه ، سه دسته دیگری را که شامل تمام این گروه بندی های سیاسی ، نظامی،اقتصادی و غیره است را نیز افزود مانند سازمان همکاری شانگهای .
اجماع در حال ظهور این است که ترکیبهای مادی ، فیزیکی و خصوصیات فکری یا فرهنگی موجودیت یک منطقه را تشکیل می دهد . دولت های متعددی که یک منطقه را تشکیل می دهند ، معمولاًدر برخی صفات مشترک هستند از قبیل نهادهای سیاسی ، سطوح توسعه ، فرهنگ ، زبان یا مذهب (Mansfield and Milner:1999,591) منطقه گرایی پروژ ه ایی است که به موجب آن دولت ها اهداف مشترکی را پیگیری می کنند و استراتژی خود را در یک یا چند عرصه در درون منطقه هماهنگ می کنند . در حال حاضر این برداشت وجود دارد که منطقه ای شدن بر تنظیم دسترسی به یک منطقه خاص به منظور حفاظت در برابر جهانی شدن دلالت دارد .
در دهه های گذشته توجه و سطح تحلیل عمدتاً به سطح ملی یا بین المللی معطوف بود . اکنون در هزاره جدید . مطالعات منطقه ای در کانون توجه و اهمیت قرار گرفته است . نمونه این اتحادیه ها و نهادهای منطقه ای عبارتند از آسه‌آن18 ،نفتا19 ،مرکوسور20 ،آپک21 وسازمان همکاری شانگهای22 اشاره نمود.
2-2-2-2-1)منطقه گرایی قدیم23
حمایت از منطقه گرایی بین المللی در دوره میان دو جنگ جهانی اول و دوم هنگامی که دکترین امنیت دسته جمعی تسلط داشت نادر بود ،به استثنای در خور توجه نظام آمریکایی ، گروه های منطقه ای خیلی اندکی در قبل از جنگ جهانی دوم وجود داشته است . آنچه قبل از جنگ جهانی دوم پدیدار شد ،رشد تعدادی از انجمن های عمومی و خصوصی بین المللی از قبیل اتحادیه عمومی پست و انجمن بین المللی بود که این ها صاحب یک دبیر خانه بودند ، و ویژ گیهایی را که بتوان آ نها یک منطقه گرایی نامید نداشتند .
منطقه گرایی پدیده نسبتاً جدید است . که معمولاً همانند یک پروژه طراحی شده دولتی یا دولت – محوری درک شده است که با تجدید سازمان یک فضای منطقه ای خاص در امتداد خطوط سیاسی و اقتصادی تعریف می شود .(Sabic and Bonjinovic: 2006 ,8-9)
2-2-2-2-1-1)منطقه گرایی پس از جنگ سرد
جنگ سرد به شکلی قاطع منطقه گرایی را پس از جنگ جهانی دوم توسعه داد ، که علت آن هم تغییر محیط سیاسی بود و هم عوامل اقتصادی . ایالات متحده طبق سیاست مهار ایجاد یک اتحادیه دفاعی در برابر اتحادیه جماهیر شوروی را تشویق کرده است ، و از لحاظ اقتصادی نیز به ویژه در اروپا ، آزاد سازی اقتصاد جهانی از طریق فرایندهای ادغام اروپا در حال انجام گرفتن بود . با وجود اینکه منشور سازمان ملل منطقه گرایی را به منزله ابزار مهمی در حفظ نظم پس از جنگ جهانی تشویق کرده ، مناطق عمدتاً در شرایط وابسته به جغرافیای سیاسی مورد ملاحظه قرار گرفتند،ودر خدمت رقابت اتحادها درک شده اند ((Vayrynen:2003, 206. البته در این زمان نوکارکردگراها (هاس و لیندبرگ)به منطقه گرایی از زاویه دیگری نگاه می کردند که تنها قاعده استثنا شده قابل توجه در این دوره بود . با وجود این ، الگوی این دوره منطقه گرایی قدیم نامیده می شود .بنا براین منطقه گرایی قدیمی در چهار چوب شرایط دوقطبی دوران جنگ سرد شکل گرفت و از بالا به دست ابر قدرت ها هدایت می شد و هم چنین از نظر اهداف کاملاً منحصر به فرد بود ، یعنی این منطقه گرایی یا امنیتی بود یا اقتصادی ، و یک منظومه چند وجهی را در بر نمی گرفت .
2-2-2-2-2)منطقه گرایی نوین24
منطقه گرایی عصر جدید بواسطه اضمحلال جهان دوقطبی ، سقوط هژمونی آمریکا ، بازسازی اقتصاد سیاسی جهانی در سه بلوک اصلی ، فرسایش نظام وستفالیایی دولت – ملت ، رشد وابستگی های اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی و فرا ملی گرایی ، جهانی شدن مالیه ، تجارت ، تولید و تکنولوژی ، اهمیت فزاینده موانع غیر تعرفه ای و پایان جهان سوم ، همچنین تاکید بر ارزیابی مجدد نقش دولت در فرایندهای منطقه ای شدن ، تغییر نگرش نسبت به توسعه اقتصادی نئولیبرالی و نظام سیاسی در کشورهای توسعه یافته و ظهور بازیگران مادون ملی (زیر ملی) درک شده است (Sabic and Bonjinovic: 2006 ,22-15)
هتن25منطقه گرایی نوین را فرایندی چند بعدی از هم گرایی منطقه ای در عرصه های اقتصادی ،سیاسی ،اجتماعی و فرهنگی می داند . هتن ابعاد غیر اقتصادی ، سیاسی و امنیتی را وجه تمایز منطقه گرایی نوین از قدیم می داند . در واقع ، به نظر وی منطقه گرایی صرفاً اقتصادی یا سیاسی نیست بلکه ابزاری سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و امنیتی است . وی همچنین هویت منطقه ای ، تجانس سیاسی ، امنیت دسته جمعی و انسجام منطقه ای را از مولفه های منطقه گرایی می داند (Hettne : 1994,229) . در واقع ، بر خلاف منطقه گرایی قدیم که روندی تحمیلی ، از بالا به پایین با هدایت و مدیریت تکنو کراتها ، بروکراتها و رهبران سیاسی و با طرح و برنامه های بلند پروازانه و فاقد حمایت های عمومی به شمار می آید ، منطقه گرایی نوین فرایندی خود جوش و حرکتی و از پایین به بالااست ، فرایندی که توسط شرکت های چند ملیتی ، صنایع ، مشتریان و بازار هدایت می گردد . تغییراتی که اخیراً در اقتصاد سیاسی بین المللی به وجود آمد ، موجب اهمیت منطقه گرایی نوین شده است . نظریه منطقه گرایی نوین تعامل بین روند جهانی شدن و تلاش برای یکپارچه کردن نظام های اقتصادی منطقه ای را مورد بررسی قرار می دهد . منطقه گرایی نوین در آغاز هزاره سوم معرف ((تمرکز قدرت سیاسی و اقتصادی در اقتصاد جهانی است که با جریان های چند وجهی درون منطقه ای و فرا منطقه ای در رقابت است))(Mittelman:1997,248) . در منطقه گرایی نوین که وسیعتر از منطقه گرایی قدیم است ، عناصری چون نظام تولید ، عرضه نیروی کار ، نهادهای فرهنگی – اجتماعی ،ابداعات و شبکه قدرتی که این عناصر را به هم متصل می نماید ، اهمیت دارند .
اما در منطقه گرایی نوین ، یک عامل مهم که نباید فراموش شود این است که دولت نباید در مطالعه منطقه گرایی در این چارچوب جدید سیاسی مورد غفلت واقع شود . دولت ها هنوز هم می توانند تقریباً تاثیر چشمگیری بر پروژ های منطقه گرا داشته باشند .حتی گاهی گفته می شود که یکی از عوامل رویکرد دولت ها به سمت منطقه گرایی ، حفظ خود است . در واقع ، ممکن است دولت ها به دلیل ترس از فرسایش حاکمیت خود ، بخشی از حاکمیت را در اختیار سازمان منطقه ای قرار دهند و از این طریق حاکمیت خود را حفظ کنند . البته علی رغم این که دولت ها نفوذ قابل توجهی بر امور منطقه ای دارند ، آن ها دیگر کنترل همه جریان های هم کاری را که در قلمروشان وجود دارد در اختیار نداشته باشند (Varyrynen:2003,27;Bresling and Higott :2002,347) .
2-2-2-2-3)تفاوتهای ساختاری منطقه گرایی قدیم و منطقه گرایی نوین
نکته مهم در مقایسه این دو نسل منطقه گرایی ،این است که هر کدام از آنها باید در بستر تاریخی و زمینه های خاص خود بررسی و مطالعه و درک شوند . منطقه گرایی قدیم زمانی شکل گرفت که ساختار دو قطبی متاثر از فضای جنگ سرد بر عرصه روابط بین الملل حاکم بود ،در حالی که ظهور منطقه گرایی نوین و گسترش آن با تحولات ساختاری مهمی در عرصه بین المللی همراه است و باید در بستر زمانی خاص خود تحلیل شود (2004,17:Soderbaum)این تحولات ساختاری عبارتند از :
1.تغییر ساختار نظام بین الملل از ساختار دو قطبی به ساختار چند قطبی و یا شاید سه قطبی ، همراه با توزیع جدید بین الملل قدرت .
2.بازسازی اقتصاد سیاسی جهانی به سه بلوک اصلی ((اتحادیه اروپا))،((نفتا))و((آسیا-پاسیفیک ))که همگی مبتنی بر اشکال متفاوت سرمایه داری هستند .
3.فرسایش نسبی نظام دولت – ملت وستفالیایی شد وابستگی متقابل سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی وفراملی گرایی که در بر گیرنده الگوی جدید تعامل هم در میان حکومت ها و هم در میان کنشگران غیر دولتی است .
4. جهانی شدن مالی ، تجاری ،تولید و فناوری که به تقسیم کار جدید بین المللی منجر شده است .
5. پایان جهان سوم گرایی و گرایش کشورهای در حال توسعه به سمت توسعه اقتصادی نولیبرال و توسعه نظام های سیاسی دموکراتیک (Hettne, Björn & Fredrik Söderbaum: 2009,3).
بنابراین ، می توان به این جمع بندی رسید که اقتصاد جهانی تغییرهای اساسی را در نیم گذشته تجربه کرده است و سبب شده دولت ها به جای دنبال کردن و اصول و اهداف منطقه گرایی قدیم ، اصول و اهداف جدیدی را در قالب منطقه گرایی نوین در دستور کار خود قرار دهند .
2-2-2-2-4)تفاوت منطقه گرایی قدیم و منطقه گرایی نوین
1.منطقه گرایی نوین برعکس منطقه گرایی قدیم ،در سطح جهانی شکل گرفته است . ابعاد ،وسعت و گستره آن بسیار پیچیده تر از منطقه گرایی قدیم است .
2.هرچند منطقه گرایی قدیم به لحاظ اهداف ، محتوا و سطوح بسیار محدود بود و بیشتر بر موافقتنامه های تجارت آزاد و اتحادهای امنیتی متمرکز بود ، تعداد ، گستره و حوزه فعالیت منطقه گرایی نوین به گونه ای آشکار در دهه گذشته افزایش یافته است(Hettne, and Langenhove : 2005,5).
3.منطقه گرایی قدیم هم از نظر اهداف و هم از نظر اشکال به طور کامل سیاسی بود،در حالی که منطقه گرایی نوین از یک سو پاسخ دغاعی به حاشیه ای شدن اقتصادی بیشتر کشورهای جنوب در دهه 1980 و از سوی دیگر واکنشی به اقتصادی جهانی به شمار می آید (Grugel and Hout :1998,5).
4.آزاد سازی چند جانبه تجارت در کالاهای تولیدی کشورهای صنعتی در منطقه گرایی نوین بسیار کامل تر و وسیع تر از زمان پیدایی منطقه گرایی قدیم است (Nesadurai :2002,12).
5. در حالی که در منطقه گرایی قدیم ، کشورهای جنوب و شرق، سیاست های ضد بازار آزاد ،متکی به خود و درون گرایانه را دنبال می کردند ، اما همان کشورها در منطقه گرایی نوین آن سیاست ها را کنار گذاشته اند و اکنون به صورت جدی تلاش می کنند تا به نظام های تجاری چند جانبه بپیوندند (Spindler:2002,12) .
6. سرمایه گذاری مستقیم خارجی در منطقه گرایی نوین نسبت به دوران منطقه گرایی قدیم ،بسیار برجسته تر و مهم تر شده و بعد چند جانبه تری به خود گرفته استو از زمان پیدایی منطقه گرایی نوین سرعت بسیار زیادی یافته است (Ethier:2001,4).
7.سرمایه گذاری مستقیم در موج جدید منطقه گرایی ، نسبت به موج پیشین منطقه گرایی اهمیت بسیار یافته و به موج خروشانی در منطقه گرایی جدید تبدیل شده است . (Ethier:1998,44)
2-2-2-3)ابعاد تغییر و تحول منطقه گرایی
2-2-2-3-1)اروپازدایی
فرایند منطقه ای شدن و منطقه گرایی نخست از اروپا آغاز شد و سپس به سایر مناطق توسعه یافته و در حال توسعه گسترش یافت . از این رو نظریه های منطقه گرایی تحت تاثیر تجربه ها و تحولات همگرایی اروپا پردازش و ارائه شده است . حتی بعضی از این نظریه ها مانند نو کارکرد گرایی در واکنش به همگرایی اروپا ، تدوین و توسعه یافت . به طوری که نظریه های منطقه گرایی مترادف و مساوی با نظریه های همگرایی اروپا تلقی می شد . سپس بعد از پایان جنگ سرد و توسعه روابط همکاری جویانه بین جهان توسعه یافته ، مطالعه منطقه گرایی به بحث و بررسی نظری اشکال نهادین همکاری سیاسی و اقتصادی میان کشورهای صنعتی و پیشرفته محدود شد . بنابر این نظریه های منطقه گرایی تا حدودی بازتاب دهنده و تبیین کننده همکاری های نهادین سیاسی و اقتصادی در جهان توسعه یافته بودند . (Hettne:2003,3)
بر اثر تغییر و تحولات نظام بین الملل و اقتصاد سیاسی بین المللی به تدریج انواع و اشکال

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید