در مورد واژه معلم تعاریف زیادی در فرهنگ های تخصصی و عمومی شده است. در فرهنگ آکسفورد، معلم به شخصی گفته شده است که «تدریس می کند به ویژه تدریس درنهاد های تحصیلی.»
در فرهنگ فارسی عمید، معلم را معادل با واژه های مانند : تعلیم دهنده ، آموزاننده و آموزگار آورده است. در لغت نامه دهخدا نیز معلم به معنی آموزاننده، مدرس و آموزگار معنی شده است. شعاری «نژاد»، در فرهنگ علوم رفتاری دو تعریف از واژه معلم ارائه نموده است : کسی که به منظورآموزش معیین به یک عده دانش آموزان در یک موسسه تربیتی استخدام شده است، کسی که دوره تربیت معلم را تمام کرده است. (فهیم،16:1389)
5-11-1دانش آموز
دانش‌آموز از لحاظ لغوی به معنی کسی است که دانش می‌آموزد و در اصطلاح، برای اطلاق به محصلان رسمی در سطح تحصیلات پیش از دانشگاه به کار می‌رود www.wikipedia.org))
6-11-1تعلیم و تربیت
تعلیم و تربیت، عبارت است از فراهم آوردن زمینه‏ها و عوامل به فعلیت رساندن یاشکوفا ساختن شخص در جهت رشد و تکامل اختیارى او به سوى هدف‏هاى مطلوب وبر اساس برنامه‏اى سنجیده شده. www.dmsonnat.ir))
1-2 ریشه، معنی و مفهوم واژه «جغرافیا»
اصل کلمه یونانی و به صورت «جئوگرافیا» بوده و معرب آن «الجغرافیه» و واژه «جغرافی» و «جغرافیا» که هر دو در زبان فارسی متداول و دارای یک معنی می‌باشند از زبان عربی گرفته شده است.در زبان انگلیسی Geography (جئوگرافی) آمده و اسمی مرکب است و از دو بخش؛
1- geo : پیشوند و به معنی «زمین» و «خاک» (گاهی به معنی «جغرافیا» و «جغرافیایی»)
:graphy-2 پسوند و به معنی «هنر و فن نوشتن و شرح دادن و نمایش دادن» و «علم» و «دانش».
بنابراین معنی بنابراین معنی واژه «فن یا علم یا دانش نوشتن و شرح دادن احوال زمین و نمایش نقشه آن بر روی کاغذ است.» تعریف‌های متفاوتی از جغرافیا ارائه شده است و هر تعریف بر مبنای یک استناد علمی و یک مبنا و بحث استوار است‌‌. از مجموعه تعاریف چنین استنباط می‌شود که جغرافیا بیان رابطه میان محیط و انسان تلقی می‌شود و به عبارتی بیان تمام اجزا و ضوابطی که در محیط برای انسان نقش‌سازند و همچنین بیان اجزا و روابطی است که از منظر انسان در محیط اثرگذار است. این رابطه, بستر مطالعات جغرافیایی را تشکیل می‌دهد.بنابراین پندار ما از محیط و انسان معرفت جغرافیایی را تشکیل می دهد.جغرافیا ارتباط میان محیط، انسان و زمان را بیان می‌کند. (www.geography-of-iran.blogfa.com) چهار سنت تاریخی در پژوهش‌های جغرافیایی عبارت است از: واکاوی (تجزیه و تحلیل) مکانی پدیده‌های طبیعی و انسانی (جغرافیا به عنوان بررسی‌ای در بارهٔ پراکندگی)، مطالعات منطقه‌ای (اماکن و مناطق)، مطالعهٔ انسان و رابطهٔ او با زمین، و پژوهش در علوم زمین است. با این وجود، جغرافیای نوین نظم و انضباطی همه‌فراگیر است که در درجهٔ نخست به دنبال درک زمین و همهٔ پیچیدگی‌های انسان و طبیعت بوده و تنها منحصر به چیزها و جایشان نیست، بلکه در مورد آن که چگونه تغییر کرده و خواهندکرد نیز می‌باشد.جغرافیا به عنوان «پلی میان انسان و علوم فیزیکی»، به دو شاخهٔ اصلی جغرافیای انسانی و جغرافیای طبیعی تقسیم شده‌است. جغرافیا را می‌توان همانطور که ویدال دولابلاش بیان کرده علم روابط متقابل انسان و طبیعت دانست. وی بیان می‌کند که طبیعت امکان‌هایی را در اختیار انسان قرار می‌دهد و انسان براساس فرهنگش از آنها بهره برداری می‌کند، البته باید توجه داشت که در دهه‌های اخیر انتقادهای بسیاری به این تعریف وارد شده‌است و امروزه اقتصاد سیاسی، مفهوم بازساخت، اقتصاد بازار آزاد در مرکز همه تعاریف جغرافیایی قرار گرفته‌است. (www.wikipedia.org) تعاریف زیر گزیده ای از تعاریفی است که برای علم جغرافیا مطرح شده است:
– علم جغرافیا از علوم اجتماعی است که تمرکز اصلی آن بر روی پراکندگی مکانی انسانها و پدیده های فیزیکی زمین است.
– مطالعه ارتباط بین انسانها و محیط زیست آنها با تاکید بر روی پراکندگی مکانی و محیط زیست در مقیاسهای گوناگون وظیفه اصلی علم جغرافیا توجه به تاثیرات متقابل انسان و طبیعت یا عمل و عکس العمل است. بدین طریق که هر جزء از حیات انسانی و هر پدیده طبیعی و انسان و کیفیت ناحیه ای و عوامل بوم و بومی در داخل یک یا چند شاخه از علم جغرافیا قرار می گیرد و یک نظم ویژه در همه پدیده هایی که در داخل یک سرزمین و یا یک مکان جغرافیایی به ظهور می رسد، بوجود می آید. در حقیقت فکر جغرافیایی ، توانایی شناخت علل این نظم و وابستگی چهره های طبیعی و انسانی به یکدیگر و دریافت نتایج حاصل ازآن است. پس می توان گفت که علم جغرافیا، از طریق تفکر و کاربرد، جهان ما را شکل می دهد و جغرافیدانان به منزله متخصصین محیط جغرافیایی، راهگشا، برنامه ریز، هدایت گر، کشتیبان، مشاهده گر، آموزش دهنده، منتقد و بالاخره زندگی بخش به مکانهای شناخته می شوند. نتیجه آنکه، با تغییر شرایط اجتماعی، محتوای تعاریف جغرافیا نیز تغییر می یابد.
2-2نظریه دانشمندان درباره جغرافیا
آنچه بسیاری از دانشمندان جغرافیا بر سر آن توافق پندار دارند اصل محیط. به عنوان بستر و پدیده، و انسان به عنوان بستر و پدیده‌ای دیگر است. هیچ ‌یک از جغرافیدان‌ها در اینکه این دو مفهوم و دو واژه در کانون مطالعات جغرافیایی هستند اختلاف نظر ندارند، بلکه اتفاق نظر دارند‌‌. بنابراین ما نظریه پردازی در جغرافیا و ارتباط آن با علوم انسانی را براساس این وجه مشترک که از جغرافیا ارائه شده است و اتفاق نظر بر آن وجود دارد عرضه می‌کنیم.بعضی اندیشمندان اضافاتی مانند مدیریت،تکنولوژی و فضا بر این تعریف افزودند.چنین تعریف هایی را باید به صورت خاص بررسی کرد‌. ‌حتی از تعریف خود مبنی بر اینکه جغرافیا رابطه بین انسان,محیط و زمان است به دلیل نقدی که بر «زمان» می گیرند و هنوز مقبولیت عام نیافته است صرفنظر می کنیم هرچند بر آن باور داریم. جغرافی‌دانان به گونه‌ای سنتی، عده‌ای نقشه‌نگار که به بررسی نام مکان‌ها و تعدادشان می‌پردازند، به نظر می‌رسند. اگر چه بسیاری از جغرافی‌دانان در مکان‌نامی(ذکر نام‌های نواحی) و نقشه‌نگاری آموزش دیده‌اند، ولی‌این کار پیشهٔ اصلی‌شان نیست. جغرافی‌دانان به بررسی پراکندگی مکانی و زمانی پدیده‌ها، فرایندها، ویژگی‌ها و هم‌چنین برهم‌کنش انسان و محیط زیست او به عنوان اثر فضا و مکانِ تحت تأثیر موضوعات مختلف از جمله اقتصاد، بهداشت، آب و هوا، گیاهان و جانوران، می‌پردازند؛ از این رو جغرافیا دانشی میان‌رشته‌ای و فرارشته‌ای است.جغرافیا در یک چینش می‌تواند به طور گسترده به دو شعبهٔ اصلی تقسیم شود: جغرافیای انسانی و جغرافیای طبیعی. اولی تا حد زیادی بر معماری و چگونگی‌ایجاد فضا متمرکز است -که با انسان مشاهده و مدیریت می‌شود و نیز نفوذ او فضا و مکان به خاطر به‌کارگیری و چنگ‌اندازی‌اش به آن می‌فرساید. دومی به بررسی محیط زیست طبیعی و چگونگی به وجود آمدن و تداخل آب‌وهوا، پوشش گیاهی و چرخهٔ زیستی، خاک، آب، و ژئومورفولوژی می‌پردازد. به عنوان برآیندی از این دو زیرحوزه و با استفاده از روش‌های متفاوت، حوزهٔ سومی پدید آمده‌است که جغرافیای زیست‌محیطی نام دارد. به عبارت دیگر:تصورات بسیار گوناگون و گاه غلطی از جغرافیا وجود دارد. جغرافیا فقط حفظ کردن نام مکانها و نقشه برداری نیست هر چند که هر دوی آنها بسیار مهم هستند. جغرافیا علم مطالعه و توصیف چشم اندازهای طبیعی، کوه ها، آب و هوا، رودخانه ها و انسانها در ارتباط با یکدیگر است. علم جغرافیا یکی از بهترین راه ها برای مطالعه جهان است. www.geography-of-iran.blogfa.com))
3-2مفاهیم اصلی در جغرافیا
1-3-2 وسعت
وسعت از عوامل تاثیر گذار در ساماندهی سیاسی فضا است از آنجاییکه در سرزمین های وسیع جمعیت انسان های زیادی زندگی می کنند و اداره کشورهای وسیع به صورت متمرکز دشوار و عملاً غیر ممکن است بنابراین نیاز به یک سازماندهی سیاسی بسیار پیشرفته است.
2-3-2توپوگرافی
توپوگرافی ، شکل و ارتفاع زمین در توزیع جمعیت تاثیر دارد معمولاً نواحی کوهستانی تراکم جمعیتی کمی دارند زیرا آب و هوا به خشونت متمایل است زمین‌های کمی برای کشاورزی وجود دارد و حمل و نقل در آن سخت است. از آنجا که برای نواحی پست آب و هوا معمولاً مساعد است کشاورزی ، سکونت و حمل و نقل در آن راحت تر است و برای تراکم جمعیت بسیار مساعد هستند. ( احمدی پور ، 1390: 148)
3-3-2اقلیم
در حالیکه اقلیم و آب و هوا در قلمرو جو و فضای فوق بستر سطح زمین معنا پیدا می کند و آب و هوا از متغیرهای مختلف درجه حرارت ، نم و رطوبت ، جریان هوا و باد ، ریزشهای جوی و.. تشکیل می شود ترکیب متغیرهای مزبور شرایط گوناگونی برای زندگی انسانها فراهم می کند و الگوهای اقلیمی تولید کننده فرصتها و محدودیتهایی برای زندگی انسانها و فعالیتهای اقتصادی ، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی می باشد. (کشور دوست، 1389 : 9)
آب و هوا بر توزیع جمعیت تاثیر دارد اگر چه مردم می توانند در مکان های سرد و خشک زندگی کنند، این نواحی تراکم کمی را پوشش می دهند، چون غذا و آب کافی وجود ندارد. به عبارت دیگر تراکم زیاد جمعیت در جایی ایجاد می شود که رطوبت و گرمای کافی برای زندگی یک سال یک یا دو گروه انسانی وجود داشته باشد. .( احمدی پور ، 1390 :148)

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

4-3-2منابع آب
آب محور اساسی حیات انسان است آب مطلوب انسانها برای آشامیدن ،کشاورزی ، صنعت ، خدمات بهداشت و.. است. هرچند دو سوم از فضای سطح زمین را آب فرا گرفته است اما آب قابل استفاده برای نیازهای انسان آب شیرین است که درصد بسیار کمی از سطح آبها را شامل می شود و به دلیل افزایش جمعیت ، تغییر الگوی زیست و زندگی ، توسعه بهداشت ، توسعه فعالیتهای اقتصادی و اجتماعی نیاز به آب شیرین دائما درحال افزایش می باشد و دائما انسانها دچار کمبود آب می شوند. (کشور دوست،1389: 9)
4-2فضای جغرافیایی
فضای جغرافیایی، بازتابی از آگاهیهای اساسی انسان از جهان، تجربیات او از زندگی و وابستگیهای ارادی او با محیط خود می باشد. فضای جغرافیایی، فضای منحصر به فرد برای فرهنگ خاص می باشد. در واقع فضای انسان زده است که تجربیات فرهنگهای خاصی را از زندگی به نمایش می گذارد(حافظ نیا و دیگران، 1389: 81).هر فضای جغرافیایی، ضمن منحصر به فرد بودن، نام خود را دارد، مثل ناحیه مدیترانه، کپنهاک، لندن، صحرا و… فضای جغرافیایی، با تصمیمات انسانی، فردی یا جمعی، اختیاری یا اجباری، آگاهانه یا ناآگاهانه، به طور مرتب تغییر می یابد. اگر بخواهیم پدیده های فضای جغرافیایی را عمیقا مطالعه کنیم، لازم است عوامل و سازمانهای تصمیم گیرنده ای را که این پدیده های فضایی را سامان داده اند بشناسیم و با هدفهای آنها آشنا شویم. این عوامل و تصمیم گیرندگان عبارتند از: نظامهای حکومتی، سازمانهای دولتی، سازمانهای برنامه ریزی، صاحبان صنایع، زمین داران و … در سطوح پایین تر، افرادی که فضای جغرافیایی را جهت زندگی خود انتخاب کرده اند. بدین سان فضای جغرافیایی در بستر محیط طبیعی، در سیر زمان، در گذشته و حال و با تصمیم گیری انسانی عینیت می یابد. (شکوئی، 1382: 300-286)فضای جغرافیایی از عرصه ای سه بعدی و دارای هویت، ساختار، سیستم ها و مرزهای مشخص، و همچنین دارای مقیاس های مختلف و چشم اندازی پویا و دینامیک، که قلمرو زندگی، تحرک، احساس، آرمان و فعالیت انسان ها را تشکیل شده است(حافظ نیا و دیگران، 1389: 82).
بر این اساس فضای جغرافیایی دارای ویژگی هایی بدین شرح است:
هر فضای جغرافیایی دارای مکان و موقعیت، طول و عرض و ارتفاع، محدوده و مرزهای خاص و مشخص است.
هر فضای جغرافیایی براساس عناصر و خصیصه های ساختاری یا کارکردی- و یا ترکیبی از آنها- دارای هویت ویژه است و از سایر فضاها متمایز می شود.
یکی از ارکان اساسی فضای جغرافیایی، جمعیت انسانی است که از آن به عنوان زیستگاه خود استفاده می کند و با عناصر ساختاری آن کنش متقابل دارد.
فضای جغرافیایی دارای عناصر ساختاری است که به طور منطقی با یکدیگر جفت و جور می شوند و فضا از ترکیب آنها آمایش و انتظام می یابد، و در واقع به مثابه جسم و کالبد فضا عمل می کند.
فضای جغرافیایی دارای شبکه ای از سیستم هاست که جریان داده و ستانده را بین عناصر ساختاری (روابط درون سیستمی) و نیز با سایر فضاها (روابط برون سیستمی) تسهیل می کند و به همراه جمعیت به مثابه روح فضا عمل می کند.(حافظ نیا و دیگران، 1388: 127 ).
5-2جغرافیا و سیاست
برای شناخت سیاست در یک سرزمین ناچاریم دسته‌ای از واقعیت‌های جغرافیایی مربوط به آن سرزمین را که می‌توانند بر مسائل سیاسی تأثیر نهند و یا عملاً تأثیر می‌نهند مورد توجه قرار دهیم. به عبارت دیگر، شناخت جغرافیا یکی از پایه‌های شناخت سیاست در یک سرزمین است. در عین حال برای شناخت دقیق مسایل و جریان‌های سیاسی در یک سرزمین به جز توجه به واقعیت‌های جغرافیایی باید به عوامل فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، روانشناختی، حقوقی و سیاسی و نظریه‌های علم سیاست نیز توجه کنیم. توجه به این مسائل در بسیاری از موارد اهمیتی بالاتر دارد و صرف توجه به عوامل جغرافیایی نمی‌تواند گرهی از حقایق علمی باز نماید.. (www.geo-hadadpour.blogfa.com)جغرافیا دانشی است کهن و از علوم پایه به شمار می آید که پیشینه تاریخی مطالعاتش به پیدایش تاریخ نوشته شده تمدن بشری باز می گردد،حال آنکه شاخه سیاسی آن به دانشی کاملا نوین است که همراه با پیدایش مفهوم ملت و حکومت ملتی در قرن نوزدهم پدید آمد.(مجتهدزاده،19:1386) سیاست عبارت است از هرنوع تدبیر و تلاش و فعالیت تعمق و تفکر به اقدام فردی و جمعی در جهت کسب قدرت و به عهده گرفتن اداره امور کشور به نحوی که جامعه و افراد آن در مسیر تحقق آمال و خواسته های خویش قرار گیرند.(مدنی،13:1372)تا قرون وسطای اروپایی،سیاست در خدمت دین بود و بخشی از آن شمرده می شد.به گفته دیگر تا قرن هجدهم،سیاست در خدمت ایدئولوژی انسان بود.با پدیدآمدن مفاهیمی چون “ملت”،”حکومت ملی“،”اقتصاد جهانی” و”روابط بین الملل” در دوران مدر،سیاست رفته رفته در خدمت اقتصاد و رسیدن به اهداف اقتصادی قرار گرفت.در دوران پست مدرن که فروپاشی نظام دو قطبی در جهان آغاز شد ،زیر بنای شکل گرفته نظام جهانی بر اساس تفاوت ایدئولوژیک”شرق” و”غرب” دگرگون شده و بتا جهانی شدن اقتصاد بازارآزاد،نظام جهانی جنبه ای اقتصادی پیداکرد.بدین ترتیب نقش سیاست در خدمت اقتصاد،ژرفتر از گذشته شده و سیاست در رابطه با جغرافیا دوران کاملا تازه ای را در مطالعات علمی منطقه ای و جهانی بشر آغار کرده است.( مجتهدزاده،20:1386) سیاست به عنوان مهم ترین فعالیت نوع بشر و متأثر از ایدئولوژی های گوناگون، تأثیرات عمیقی را بر فضای جغرافیایی به جا می گذارد. و عبارت است از: مفاهیم و نهادهای سیاسی، بازیگران، فرآیندها و مکانیسم های تصمیم ساز که بر پایه یک نظام ارزشی پدید آمده و با پشتیبانی عامل قدرت و جوهر حاکمیت مستتر در آن، بر فضای جغرافیایی تأثیر گذاشته و از آن تأثیر می پذیرد. در واقع سیاست به منزله یک نوع تصمیم گیری می باشد که به وسیله قدرت مشروع حمایت، تنظیم، تصویب و اجرا می شود؛ در این پروسه به سه دسته عوامل مانند بازیگران، فرآیند ها، و مستندات سیاسی تأثیرات عمیقی را بر فضای جغرافیایی می گذارند(حافظ نیا و دیگران، 1389: 74).
6-2جغرافیای سیاسی
جغرافیای سیاسی در معنای عام، به بررسی این موضوع می‌پردازد که چگونه علوم سیاسی به وسیله جغرافیا گسترش می‌یابد. در ابتدا، جغرافیای سیاسی، تأثیر ویژگی‌های طبیعی زمین، پراکندگی قاره‌ها، اقیانوس‌ها، رشته کوه‌ها و رودخانه‌ها برجایی که انسانها به واحدهای سیاسی نظیرامپراطوری‌ها و کشورها تقسیم کرده بودند و همچنین رقابتی که میان این واحدها برای کسب قدرت و برتری وجود داشت را مطالعه می‌کرد. اما امروزه، این مفهوم به طور قابل ملاحظه‌ای تغییر کرده است. جغرافیای سیاسی بر اساس تأثیر گذاری طبیعت بر تصمیم گیری انسان‌ها و اثر تصمیم گیری آن‌ها بر محیط طبیعی مورد مطالعه می‌باشد. بنابراین جغرافیای سیاسی، یک مجموعه از ایده‌های فلسفی و سیاسی درباره رابطه جغرافیای با سیاست و بالعکس می‌باشد که از مطالعات جامعه‌شناسی، انسان شناسی و بررسی‌های نژادی و روابط بین‌الملل و حتی در بعضی مواقع از علم حقوق نیز بهره می‌گیرد (زین‌العابدین ،1386، 9 )در جغرافیای سیاسی هدف مطالعه‌ی جغرافیایی است و منظور از آن بررسی جغرافیایی یک واحد متشکل سیاسی است که در این راه ارتباط بین پدیده‌های جغرافیایی اعم از طبیعی، اقتصادی، سیاسی و انسانی مورد بررسی قرار می‌گیرد. از این رو، جغرافیای سیاسی بیشتر به تصمیمات و فرآیندهایی که الگو های جغرافیایی را تغییر می‌دهد نظر دارد. (زین العابدین ،1389، 116)
1-6-2ماهیت و قلمرو جغرافیای سیاسی
ظهور جغرافیای سیاسی به صورت یک شاخه منسجم جغرافیای انسانی از پدیده های قرن بیستم است.جغرافیای سیاسی به عنوان شاخه ای از جغرافیای انسانی طی دو دهه اخیر با توجه به مکتب های جدید فکری و بهره گیری از روش های علمی جایگاهی مهم در میان علوم اجتماعی یافته است.کمک جغرافیدانان سیاسی به پیشبرد مطالعات علوم اجتماعی ،به ویژه رشته علوم سیاسی و روابط بین الملل،از دو جهت قابل توجه است:یکی با بررسی تاثیرات عوامل متغییر فضایی،نظیر مکان،موقعیت،چهره زمین،فرهنگ و شیوه های فرهنگی و ادراک و تصمیم گیری بر استقرار حکومت ها و روابط میان آنها و دیگری با بررسی نحوه اثر گذاری عوامل سیاسی،نظیر قدرت،قلمرو خواهی ،ترس و درگیری بر محیط زیست و چشم انداز جغرافیایی.فراتر از آن جغرافیدانان مطالعات خود را در مقیاس های مختلف محلی،ملی و جهانی انجام می دهند.(میرحیدر،3:1385)
امروزه طبق آخرین تعریف، نقش ویژه جغرافیای سیاسی تحلیل فضایی پدیده‌های سیاسی و شناسایی فرایندهای سیاسی است. هارتشورن در سال 1954 اولین تعریف منسجم زیر را که اغلب جغرافیدانان آن را پذیرفتند، ارائه داد. «جغرافیای سیاسی، تفاوتها و تشابهات سیاسی منطقه ای و ارتباط آنها را با سایر تفاوت‌ها و تشابهات جغرافیایی بررسی می‌‌کند».   با توسعه جغرافیای سیستماتیک و تئوریک نیاز به یک تعریف جدید احساس می‌شد.در اواخر دهه شصت ارائه و تعریف تغییرات دیدگاهی، این علم را پدیدار ساخت. جکسون کار اساسی جغرافیای سیاسی را بررسی پدید‌ه‌های سیاسی در جایگاه منطقه‌ای آنها تعریف کرد، در حالی که آکادمی ملی علوم در کمیته ویژه جغرافیا مصالحه‌ای میان دیدگاه‌ها ایجاد کرده و کار اساسی جغرافیای سیاسی را بررسی ‌کنش متقابل منطقه جغرافیایی و فرآیند سیاسی دانست. دو تن از جغرافیدانان به نامهای کوهن و رزنتال با استفاده از متدولوژی جدید الگویی طرح کردند که نقش سیاسی انسان در جامعه و ارتباط آن با سرزمین و نتایج حاصل از این ارتباط را در تشکیل نظام سیاسی نشان می‌دهد.در این الگو نقش سیاسی انسان بصورت ایدئولوژی سیاسی، ساختار سیاسی و تصمیم‌های اجرایی بروز می‌کند.  فرآیندهای سیاسی از نیروهای اجتماعی بوجود آورنده آنها جدا نیست چون این نیروها به نهادهای سیاسی شکل می‌دهند و فرآیند سیاسی نیز از طریق همین نهادها عمل می‌کند. بنابراین نظام سیاسی از نیروهای اجتماعی فرآیند سیاسی و فضای جغرافیایی مربوط به آن (که با هم‌کنش متقابل دارند) تشکیل می‌شود. نظام سیاسی نیز طیف وسیعی دارد که دو سر آن را نظامهای کاملاً باز و یا کاملاً بسته تشکیل می‌دهند. تقریباً تمام نظامها جایی را بین این دو سر افراط و تفریط اشغال می‌کنند. ارتباط نظام سیاسی با سرزمین مستقیم و گسترده است. نظام باز، چشم‌اندازی بوجود می‌آورد که محصول وابستگی متقابل است. برای مثال از الگوهای فشرده سکونت، نمادهای بهره‌برداری متمرکز از منابع، توسعه بندرهای ورودی و پیدایش علامتهای بین‌المللی می‌توان نام برد. در نظام بسته، چون هدف خودکفایی است، چشم‌انداز بصورت دیگری ظاهر می‌شود در این نظام الگوهای سکونت به صورت پراکنده ( نه مجتمع ) و بهره‌برداری از منابع بصورت غیر متمرکز و گسترده، نمایان می‌شوند در این نظام به ایجاد تسهیلات و امکانات رفاهی در مکان مرکزی توجه بیشتری می‌شود و علامتها و شعارهای ملی، جانشین نمادهای بین‌المللی می‌گردد. بنابراین بر اساس میزان باز و بسته بودن نظام سیاسی، تغییر چشم‌انداز را می‌توان پیش‌بینی کرد( www.ngdir.ir
جدول2:پیشینه مطالعات در زمینه جغرافیای سیاسی از نظر جغرافیدانان قدیم
نویسندگاننظریه
ارسطووی معتقد بود که در یک کشور مستقل ایده آل و نمونه،نسبت بین جمعیت و وسعت قلمرو و کیفیت آنها مهم است؛همچنین برای پایتخت شدن یک شهر،شرایطی لازم است.وی همچنین درباره ترکیب ارتش و نیروی دریایی،چگونگی مرزها و سایر عوامل بحث کرده است و درتمام این بحث ها به ماهیت محیط فیزیکی به ویژه آب و هوا به عنوان یک عال نعیین کننده اشاره دارد.استرابووی همانند ارسطو به تمایلات شدید ملی گرایانه خود بر این باور بود که میهن او یونان بهترین آب و هوا و در نتیجه بهترین شیوه حکومتی را دارد.ابن خلدونابن خلدون نظریه معروف خود را درباره قبیله و شهر(دو واحد سیاسی قدرتمند زمان)ارائه داد و به نقش محیطی این واحد ها به عنوان عاملی تعیین کننده اشاره کرد.کارل ریترریتر نظریه رشد حکومت را مشابه آنچه که ابن خلدون در پنج قرن پیش از آ ارائه کرده بود مطرح کرد؛بااین تفاوت که آن را قابل قیاس با موجود زنده می دانست.به همین دلیل،نظریه وی را ارگانیسم(موجود زنده)می نامند.
(میرحیدر،4:1385)
2-6-2کشور مهترین مبحث در جغرافیای سیاسی
کشور مفهوم اصلی مورد توجه در مطالعات جغرافیای سیاسی است.کشور سرزمینی است کما بیش وسیع که مردمانی در آن ساکن هستند و قدرتی مستقل آن را اداره می کند (آشوری 1381: 259). کشور مستقل مهمترین عنصر تشکیل دهنده نقشه سیاسی جهان است و مهمترین بازیگر نظام بین المللی محسوب می شود.
شکل کشور: یکی از عواملی که نقش فوق‏العاده‏ای در سرنوشت سیاسی کشورها دارد شکل هندسی آن‏هاست. مراد از آن فاصله قطرهای یک کشور تا مرکز جغرافیای آن است. اصل شکل هندسی کشور تعیین کیفیت اعمال قدرت مرکزی بر پهنه کشور است. از این حیث نیز کشورها به چند دسته تقسیم می‏شوند:
  
1- کشورهای جمع و جور (فشرده)
  برخی از کشورها شکلی جمعی و جور نزدیک به دایره یا مستطیل دارند به سخن دیگر در این کشورها اراضی کلاً در اطراف یک هسته مرکزی قرار گرفته است کشورهای اروگوئه، بلژیک، لهستان، رومانی، مجارستان و کامبوج نمونه‌هایی از این گروه هستند.
   2- کشورهای طویل
   به سرزمین گفته می‌شود که طول آن حداقل 6 برابر عرض متوسط آن باشد. بهترین مثال برای این‌گونه کشو رها شیلی، نروژ، توگو، گامبیا، ایتالیا، پاناما و مالاوی است
3.کشورهای دنباله‌دار
   در برخی کشورها با وجود این که بخش اعظم خاک آنها به شکل فشرده دیده می‌شود وجود یک زایده وارد کشور دیگر باشد؛ مانند افغانستان، تایلند، برمه و زئیر.
بصورت شبه جزیره یا دالان که از بدنه اصلی دور شده و توسط خاک کشورهای همسایه محصور شده است، شکل خاصی به آن می‌دهد این کشورها به کشورهای دنباله‌دار موسومند بهترین نمونه این زایده‌ها را می‌توان در کشورهای زئیر و نامیبیا در آفریقا و کشورهای افغانستان، برمه (میانمار فعلی) و تایلند در آسیا مشاهده کرد.
  برخی کشورها دارای بخشهای انفرادی و مجزایی هستند که توسط خاک کشور دیگر و یا آبهای بین‌الملل از یکدیگر جدا شده‌اند در نتیجه این چند پاره شدن خاک، پی آمدهای خاصی وجود دارد، معمولا ارتباط میان بخشهای پراکنده یک کشور مشکلتر از کشورهایی است که خاک پیوسته دارند. ایجاد وحدت ملی در چنین شرایطی به سختی صورت می‌گیرد در چنین کشورهایی مساله انتخاب پایتخت که باید در یکی از بخشهای کشور باشد، منشا اختلاف میان واحدهای داخلی می‌شود و نظارت موثر حکومت بر این واحدهای پراکنده با مشکل روبرو می‌شود. به عنوان مثال می‌توان از کشور اندونزی نام برد
کشورهای دایره‏ای:کشورهایی که در آن‏ها فاصله مرکز جغرافیا با مناطق پیرامون آن در تمام جهات هم‏شکل است؛ مانند فرانسه، بلژیک و سودان.
د. کشورهای پاره پاره: کشورهایی که مشتمل بر دو پا چند قسمت جدا از یکدیگر می‏باشند که توسط خشکی یا آب‏های بین‏المللی از هم جدا شده‏اند.
ه. کشورهای منگنه‏ای: کشورهایی که همه یا بخشی از یک کشور را در خود جای داده‏اند. کشورهای افریقای جنوبی از این نمونه‏اند(عزتی،78:1371)
موارد و مفاهیم دیگری که در این دانش مورد توجه و بحث قرار می گیرد،به گونه ای مستقیم و اثر گذار،با مفهوم کشور ارتباط پیدا می کند،و در بیشتر موارد این مفاهیم بدون مفهوم کشور پایدار نیست.یک کشور یک واحد سیاسی است و مجموعه ای از این واحدهای سیاسی،نقشه سیاسی جهان را تکمیل می کند.از نظر ساختاری،کشور از به هم آمیختن سه عنصر “سرزمین””ملت ” و “حکومت”پدیدار می آید.بنابراین کشور به عنوان اصلی ترین و مهمترین بحث در جغرافیای سیاسی از به هم پیوستن سه عنصر سرزمین ، حکومت و ملت بوجود می آید و با پیوند این سه عنصر است که در صحنه بین المللی به عنوان یک واحد سیاسی ایفای نقش می نماید. (مجتهد زاده ، 1386: 31)
جدول2-2: اجزاء جدایی ناپذیر یک موجودیت جغرافیای سیاسی(کشور)
اجزاء جدایی ناپذیر یک موجودیت جغرافیای سیاسی(کشور)سرزمینملتحکومتمنبع:(مجتهدزاده،31:1386)
1-1-6-2سرزمین
سرزمین یکی از عناصر بنیادین هر کشوری است . سرزمین فضای حیاتی تجمعی از افراد انسانی است که برای خود کشوری را به وجود آورده اند. سرزمین استقرار جمعیتی از افراد انسانی را بر خاک بخشی از سطح کره زمین مجسم می سازد و بیان می کند.(روشن و فرهادیان ، 1385: 140)    سرزمین دولت باید مسکون و دارای جمعیت دائم باشد. یک منطقه بدون جمعیت یا با جمعیتی که بطور موقت در آن سکونت دارند، هر قدر هم بزرگ باشد دولت محسوب نمی‌شود.
  برخی ویژگی‌های اساسی سرزمین یعنی وسعت، شکل و موقع جغرافیایی و اهمیت سیاسی آنها عبارتنداز:

   الف) توسعه ارضی:
   توسعه ارضی از چند طریق از جمله:
1- اشغال
2- مرور زمان
3- کشور گشایی
 4-واگذاری
5- توسعه طبیعی صورت می‌گیرد
  
   ب) تحصیل حقوق
   گاهی حق استفاده از سرزمین، بدون انتقال عنوان یا حاکیمت آن از طرف یک دولت به دولت دیگر واگذار می‌شود این حقوق ممکن است زیر عنوانهای مختلف اجاره یا حقوق ارتفاقی حاصل شود.
   ج) وسعت سرزمین
   طبقه‌بندی کشورهای از نظر وسعت به دلیل گستره بسیار وسیع آنها، چندان مفید به نظر نمی‌رسد. به علاوه، وسعت به تنهایی و بدون توجه به جمعیت و چگونگی پراکندگی آن موقعیت جغرافیایی و ویژگیهای فیزیکی سرزمین (آب و هوا، ناهمواری و منابع طبیعی) نمی‌تواند معیاری برای قدرت باشد. بنابراین بهتر است تفاوت میان کشورها بیشتر از نظر کیفی نه کمی بررسی شود.  معمولاً وسعت زیاد یک دولت، با این تصور که از نظر آب و هوا و منابع طبیعی دارای تنوع بیشتری است و از نظر دفاعی و نظامی هم نسبت به کشورهای کم وسعت برتری دارد به عنوان عامل قدرت مطرح می‌شود. اگر کشوری در برگیرنده اراضی وسیع غیر قابل کشت و خالی از سکنه باشد و جمعیت آن به واسطه کوهستانی و صعب‌العبور بودن و صحرایی بودن مناطقش، از یکدیگر جدا افتاده باشند اداره چنین کشوری نیاز به تاسیسات زیر بنایی دارد که این امر مستلزم هزینه زیادی است.  دولتهایی که سرزمین آنها به صورتی است که زمینهای وسیع خالی از سکنه میان مناطق پر جمعیت و حاصلخیز آن فاصله انداخته است، مثل منطقه «سپر» کانادا، سعی دارند با تشویق مردم به سکونت در مناطق بکر، آثار منفی این وضع را جبران کنند.   نتیجه این که بزرگی یا کوچکی وسعت سرزمین، به خودی خود، دلیل قدرت یا ضعف آن نیست بلکه نکته مهم این است که آیا سرزمین می‌تواند تامین کننده نیازهای مردم خود باشد یا نه، و برخورد مردم نسبت به سرزمین خود و بهره‌برداری از آن چگونه است؟
   د) شکل سرزمین
   پس از وسعت، شکل یکی دیگر از ویژگیهای کالبدی دولت است که می‌تواند بر کارکرد و روابط بین‌المللی آن تاثیر داشته باشد. هر دولت به این دلیل که یک واحد سرزمینی است، دارای شکلی خاص است که با دیگر دولتها تفاوت دارد. البته، اهمیت آن اولاً از جهت فاصله‌ای است که میان دورترین نقاط پیرامون و مرکز جغرافیایی کشور وجود دارد و ثانیاً به دلیل مشکلاتی است که از این نظر ممکن است در اداره امور کشور به وجود آید.
2-1-6-2ملت
ملت به گروهی از انسانهای دارای فرهنگ، ریشه نژادی مشترک و زبان واحد اطلاق می گردد که دارای حکومتی واحد هستند یا قصدی برای خلق چنین حکومتی دارند.
تعریف دیگری ملت به گروهی از مردم گفته می شود که به دلایلی خود را متعلق به یکدیگر و وابسته به هم می دانند این دلایل ممکن است ملموس و عینی باشد ماننند زبان و فرهنگ ، دین ، آداب و رسوم اجتماعی ، سرزمین مشترک ، تاریخ مشترک و عامل نژادی و یا مانند جهان بینی مشترک ، غیر ملموس و ذهنی باشد.(میر حیدر، 1385: 124)
3-1-6-2حکومت
   مردمی که در یک سرزمین زندگی می‌کنند به نوعی نظام اداری نیازمندند تا بتوانند نقشهای مورد نظر خود را ایفا کنند. هیچ دولتی بدون سازمان سیاسی نمی‌تواند موجودیت پیدا کند.( (www.ngdir.ir
4-1-6-2حاکمیت
مهمترین وجه تمایز دولت از سایر واحدهای سیاسی حاکمیت است. حاکمیت در مفهوم خارجی آن به قدرت مطلقه دولت و این که هیچ دولت و این که هیچ قدرتی را برتر نمی‌شناسد اشاره دارد به بیان دیگر، استقلال و آزاد بودن از نظارت مستقیم یک قدرت خارجی، ذاتی دولت است.
حاکمیت قدرت ناشی از آزادی و استقلال یک دولت مستقل است. دولت های مستقل می توانند با اعمال حق حاکمیت ، روابط خارجی و امور داخلی خود را بر وفق تمایلات خود تنظیم نمایند. همچنین به معنای قدرت عالیه تصمیم گیری و اجرای تصمیمات در اختیار دولت است و هیچ نهاد اجتماعی دیگری از آن برخوردار نیست. .( روشن و فرهادیان ، 1385: 87)
7-2مفاهیم پایدار در جغرافیای سیاسی
همانطور که بیان شدکشور موضوع اصلی بحث در جغرافیای سیاسی است و مبحث محوری در آن شمرده می شود.در اینجا،برای دسترسی آسان به مفاهیم جغرافیایی-سیاسی در اصطلاحات “سرزمین یا بوم””مرز”و”ناحیه” “شهر” هر یک به طور جداگانه بررسی میشود.(مجتهدزاده:30:1386)
1-7-2بوم“

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید